close
تبلیغات در اینترنت
منتخب اشعار امام خامنه ای
غزل امام خامنه ای در خصوص امام زمان عج خدا کند که کسی حالتش چو ما نشودز دام خال سیاهش کسی رها نشود خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگاربه نزد یار چو ما پست و بی بها نشود جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود شنیده ام که از این حرف، یار خسته شدهخدا کند که به اخراج ما رضا نشود مریض عشقم و من را طبیب لازم نیستخدا کند که مریضی من دوا نشود ز روزگار غریبم گشته است معلومشفای ما به قیامت بجز رضا نشود... غزلی از امام خامنه ای (مدظله) در پاسخ به غزل امام خمینی (ره)    امام:…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
منتخب اشعار امام خامنه ای
نویسنده حسین محسنات در جمعه 25 مرداد 1392 | نظرات()

غزل امام خامنه ای در خصوص امام زمان عج


غزل امام خامنه ای در وصف امام عصر (عج)

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود

ز روزگار غریبم گشته است معلوم
شفای ما به قیامت بجز رضا نشود...



غزلی از امام خامنه ای (مدظله) در پاسخ به غزل امام خمینی (ره)


امام خامنه ای 

 امام:

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

 آقا:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

 امام:

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سرِ دار شدم

 آقا:

تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

 امام:

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره ی بازار شدم

 آقا:

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهره ی بازار شدی

 امام:

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

 آقا:

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

 امام:

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

 آقا:

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

 امام:

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم

 آقا:

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

  امام:

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

 آقا:

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

 



سروه ای از رهبر عزیزمان در باره امام زمان روحی فداه


دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

ژر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگر امان هدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ا به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو "امین"

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو



یاران خراسانی


سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم

چون زلف تــو سرگرم پریشانی خویشم

در بـزم وصـال تـو نگــــویـم زکم و بیـش

چون آینه خـو کرده بـه حیرانی خویشم

لـب بـاز نکـردم به خـــروشـی و فغـانی

مـن محـرم راز دل طـــوفــانـی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شــوق شکرخند لبـش جــان نسپـردم

شرمنـده جانـان ز گـــران جانـی خویشم

بشکسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم


هر چند " امیـن "  ، بستۀ دنیـــا نیـم امــا

دلـبـسـتـۀ یــاران خـراســـــانـی خویشم


سروده ی رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای را با صدای زیبای او بشنوید

 

 پخش صدای دلنشین آقا  

 

 



مناجات ناشنوایان


شعري از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای با عنوان مناجات ناشنوايان براي اولين بار توسط دکتر ابوالحسن فقيه، رئيس سازمان بهزيستي در مراسم روز جهاني ناشنوايان قرائت شد.

« مناجات ناشنوایان »


مــــا خيــل بنـدگـانيـم مــــا را تــو مـي‌شنـــاسـي

هـــر چنــد بـي‌زبـانيــم، مــــا را تــو مي‌شنــاسي

ويـرانـــــه ايــم   و   در دل گنـجـــــي ز راز داريــم

بـا آنكــه بي‌نشــانيم، مــا را تـــو مي‌شنـــــاسي

بــا هـــر كســي نگــوئيم راز خمــوشي خــويـش

بيگـــانـه بـا كســانيم مـــــا را تــو مـي‌شنـــاسي

آئينــه‌ايم و هــــــر چنـــد لـب بستــه‌ايم از خلــق

بس رازهــــا كه دانيم ، مـــــا را تـــو مي‌شناسي

از قيــل و قـــال بستند، گــوش و زبــان مــــــــا را

فــارغ از ايــن و آنيـم مـــا را تــو مي‌شنــــــاسي

از ظــن خـويش هــر كس، از مـــا فسانه‌ها گفت

چــون نــاي بي‌زبـانيـم مـــا را تــو مي‌شنـــاسي

در مـــا صفـــاي طفلــي، نفســرد از هيـــاهـــــو

گلــــزار بي‌خــزانيــم مــــــا را تــو مي‌شنــاسي

آئينــه‌ســان بـرابـر گـــــــوئيـم هــر چـه گــوئيــم

يكـــرو و يك زبـانيــم مــــــــا را تــو مي‌شنـاسي

خـطّ نگـــه   نـويسـد  حـــــــــــال  درون  مــــا را

در چشــم خــود نهــانيم مـــا را تـو مي‌شناسي

لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم

هـم پيـر و هـم جوانيـم مـــــا را تـو مي‌شناسي

با دُرد و صـاف گيتي، گه سرخوش است گه غم

مـــا دُرد غــم كشـانيم مــــا را تــو مي‌شـناسي

از وادي خمـــوشي راهـــي بـه نيكــروزي است

مـــا  روزبــه ، از آنيـم مـــــا را تــو مي‌شنــاسي


كس راز غيـــر، از مـــا نشنيد بس «امينيـــــــم»

بهـــر كسـان امانيــم مـــــا را تــو مي‌شنــاسي

 




حوادث روزگار


از ســر جـان بهـر پیـــــــوند کســان بر خـــاستم

چـون الـف در وصـــــل دلهـا از میـــان بر خـاستم

واژگـــون هــر چنـد جــــــام روزیم چــون لاله بـود     

از کنــار خــــوان قسمت شـادمــان بر خــــاستم  

بــزم هستــی را غــرض مهـــر فــروزان تــو  بــود

هم چو شبنم ،چهره چون کردی عیان بر خاستم

از لگـــــدکـــوب حــوادث عمــر دیگـــر یـافتـــــــم 

چــون غبـــار از زیــر پــای کــاروان بــر خــاستـم

طـاقـت دم ســـردی دوران نـدارم هم چــــو  گل

در بهــار افکنده رخت و در خــزان  بـــــر خاستم

آزمـــودن عیش و راحـت را بـه گنــج دام تـــــــو

از ســـر جــولانگه کـــون و مکــان بــر خــاستم

صحبت شوریده حــالان مــایه شوریدگی است   

با " امیـن " هر گـه نشستم بی امان بر خاستم

 

 سروده ای از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای

تعداد بازديد : 745
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir