close
تبلیغات در اینترنت
ببین شدم همسفر حرمله
بس که دویدم عقب قافلهپای نهیفم شده پر آبلهتا که میفتم وسط ولولهدستامو زخمی میکنه سلسلهبابا ببین دستای من رو بستنپهلوی عمه زینبو شکستنتو کوچه ها منتظرت نشستنتو رو بیارن با کف و هرولهبابا چقد صوت لبات قشنگهرو نیزه ها سوز صدات قشنگهروی سرت بارون چوب و سنگهمیخونی قرآن وسط هلهلهرفتی ندیدی حال و روز ما روخوب شد ندیدی غم کوچه ها رودادن به ما اضافه ی غذا رویکی نگفت این صدقه باطلهدیگه نمونده به رخم رنگ و روببین موهام سفید شده مو به موتو رفتیو بعد تو ، بعد از عموطعنه و دشنام شده نافلهسیلی و تازیونه ها یکطرفحمله…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
ببین شدم همسفر حرمله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


بس که دویدم عقب قافله

پای نهیفم شده پر آبله

تا که میفتم وسط ولوله

دستامو زخمی میکنه سلسله


بابا ببین دستای من رو بستن

پهلوی عمه زینبو شکستن

تو کوچه ها منتظرت نشستن

تو رو بیارن با کف و هروله


بابا چقد صوت لبات قشنگه

رو نیزه ها سوز صدات قشنگه

روی سرت بارون چوب و سنگه

میخونی قرآن وسط هلهله


رفتی ندیدی حال و روز ما رو

خوب شد ندیدی غم کوچه ها رو

دادن به ما اضافه ی غذا رو

یکی نگفت این صدقه باطله


دیگه نمونده به رخم رنگ و رو

ببین موهام سفید شده مو به مو

تو رفتیو بعد تو ، بعد از عمو

طعنه و دشنام شده نافله


سیلی و تازیونه ها یکطرف

حمله ی چشم بی حیا یکطرف

محله ی یهودیا یکطرف

ببین شدم همسفر حرمله


بی حرکت مثل یه تکه چوبم

شبیه خورشید دم غروبم

سه سالمه ولی بابای خوبم

قد یه عمری گله دارم گله


بابا دلم تنگه برات گجایی

عمه میگفت همین دور و ورایی

دیگه بسه دیگه بسه جدایی

سه ساله ی تو شده کو حوصله

 


تعداد بازديد : 272
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir