close
تبلیغات در اینترنت
اشعار آئینی
صبح خورشید خبر آورهخانه ی عشق پسر آوردهموج طوفانی دریا اینباربا خودش دُر و گُهَر آوردهنخل طوبای ولایت امروزباز بر شاخه ثمر آوردهکعبه ی عشق…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
صبح خورشید خبر آورده
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 04 خرداد 1394 | نظرات()

صبح خورشید خبر آوره

خانه ی عشق پسر آورده


موج طوفانی دریا اینبار

با خودش دُر و گُهَر آورده


نخل طوبای ولایت امروز

باز بر شاخه ثمر آورده


کعبه ی عشق حسین است حسین

هاجری سنگ حَجَر آورده


قدسیان گرم طوافند طواف

گرد نوری که ، سحر آورده


ماه نازل شده ، یا ام بنین

پسری قرص قمر آورده


در قیاس آینه ها حیرانند

بس که مانند پدر آورده


باز هم دست خداوند بشر

بَشَرٌ کَیفَ بَشَر آورده


ذوالفقاریست دو ابروی خمش

مرتضی تیغ دو سر آورده


مرد رؤیایی میدان اُحد

حمزه ای شیر جگر آورده


چه بلایی قلم دستانش

بر سر اهل هُنر آورده


پیش گهواره اش انگار حسین

دستها را به کمر آورده


دیگر آرام بخواب ای زینب

پدر اینبار سپر آورده

تعداد بازديد : 574
باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 03 خرداد 1394 | نظرات()


باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است

به گمانم که شب پنجم شعبان شده است


در هوا فوج ملائک همه مستند ، مگر

پر گیسوی تو در باد پریشان شده است


علی دوم اولاد حسینی .... یعنی

قدرت نام علی با تو دو چندان شده است


پینه ها بر سر دوشت به سخن آمده اند

که تو هم نان شبت سهم یتیمان شده است


گوشه در گوشه ی دنیا شده سجاده ی تو

کُره ی خاکی مان با تو شبستان شده است


با خداوند چه پیوند عمیقی داری

حرفهای تو فقط خواهر قرآن شده است


از مناجات ابوحمزه چنین فهمیدم

رمضان است که بر خوان تو مهمان شده است


آنقدر سوز نفسهات پیمبر وار است

هرکه در پیش تو زانو زده سلمان شده است


گرچه منسوبِ به تو گریه کنانند ، ولی

خانه ی مادریت کشور ایران شده است


حکمتی دارد اگر پادشه کرب و بلا

همسر دختری از مُلک خراسان شده است


این به لطف نفس و دیده ی یعقوبی توست

شیعه امروز اگر مذهب باران شده است



تعداد بازديد : 542
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 10 فروردين 1394 | نظرات()



ببار حضرت باران که تشنه ی آبم.

عطش عطش، عطش عشق کرده سیرابم

بسوز با تب تابم بسوز ای خورشید
بتاب بر شب تارم بتاب مهتابم

در این تلاطم دنیا منم چنان دریا
که زیر و رو شده ی موج های گردابم

تویی زلال تر از آب چشمه سار و منم
که رو سیاه تر از آب روی مردابم

پرنده ام که شکسته دو بال پروازم
مهاجرم که زمین گیر فصل تالابم

اسیر بادم و آتش و سینه چاک تبر
درخت خشکم و در بند چند اربابم

تو باب خلد برینِ خیال و طقُ الباب
منم که خسته ز هرچه خیال نابابم

تمام گردش هذیان ، تمام کابوسم
تویی تو روزی بیدارها و من خوابم

رها ز قید غزل صاف و ساده میگویم
شکست خورده ی خویشم بیا و دریابم
تعداد بازديد : 643
غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 24 تير 1393 | نظرات()

وقت گل کردن خون شهدا نزدیک است

سوره فتح بخوان ، بیت خدا نزدیک است


قبله تا قبله ، دگر تا به حرم راهی نیست

سعی بسیار نمائید ، صفا نزدیک است


باز خون در رگ اسلام بجوش آمده است

وقت جنگ است بیا خیبر ما نزدیک است


غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است

ای شیاطین زمان ، روز فنا نزدیک است


صبر کن ضربه ی شمشیر دو دم در راه است

روز نابودی  ابن الطلقا نزدیک است

.

.

.

وقت ویران شدن مسجد الاقصی دیدم

چقدر تا به خطر ، کرب و بلا نزدیک است


تیغ بردار که ارباب سپر میخواهد

گوش کن صوت اذان است صدا نزدیک است


باز هم فصل زهیری شدن آغاز شدست

یا علی ، درگه ایوان طلا نزدیک است


تعداد بازديد : 1835
من هرچه دارم ربنا مال خودم نیست
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 17 تير 1393 | نظرات()
من هرچه دارم ربنا مال خودم نیست
هستی من سر تا به پا مال خودم نیست

در ملک استیجاری دنیا امیرم
شاهم ولیکن مالها مال خودم نیست

آنقدر ای مولا تهی دستم که حتی
این لفظ من هستم گدا مال خودم نیست

این کاسه و رخت گدایی نه فراتر
این چشم و گوش و دست و پا مال خودم نیست

این گریه ها این ناله ها این استغاثه
این حس و حال التجا مال خودم نیست

تو روی لبهایم نهادی ذکر یا رب
یعنی همین ذکر دعا مال خودم نیست

یک عمر در غفلت تو را عصیان نمودم
با عضو عضوی که خدا مال خودم نیست

در وقت بیماری نشانم دادی ای دوست
جانی که دارم بی شما مال خودم نیست

جان است با ارزش ترین مالم که آن هم
شد نذر شاه سرجدا مال خودم نیست

این سینه ی تاریک من وقتی نباشد
ایوان صحن کربلا مال خودم نیست

راحت بگویم سر اگر از تن نیفتد
پای سر بر نیزه ها مال خودم نیست

تعداد بازديد : 309
به خود گفتم مسلمانند این قوم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 17 تير 1393 | نظرات()


به خود گفتم مسلمانند این قوم

تو یک طفلی و انسانند این قوم

چه دانستم برای ناله هایت

دوای حرمله دارند این قوم


سه شعبه هستی یا شمشیر ای تیر

مرا با کودکم کردی زمین گیر

چنان سیراب کردی اصغرم را

در این ششماهگی افتاد از شیر


زدی آتش به مغز استخوانم

دوباره گریه کن ای بی زبانم

چه آورده به روزت این سه شعبه

که با ضربش چنین دادی تکانم


غم این قافله پایان ندارد

از این پس مادرت سامان ندارد

زده بیرون نوک تیر از دهانت

که گفته کودکم دندان ندارد


پریشانم عزیزم بی قرارم

گره افتاده بابا جان به کارم

نشسته مادرت چشم انتظارت

ولی من روی برگشتن ندارم


تعداد بازديد : 226
سلام ای رمضان
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 09 تير 1393 | نظرات()
سلام ای رمضان ، باز ورشکسته رسیدم
هزار شکر رسیدم ، اگرچه خسته رسیدم

ببین دو چشم ترم را ، نپرس حال دلم را
ز بس که توبه شکستم ، زهم گسسته رسیدم

هزار بار خمیدم ، هزار بار بریدم
ز پا نشسته ترینم ، ببین نشسته رسیدم

تمام آنچه شب قدر دادیم ز کفم رفت
دوباره در غل و زنجیر و دست بسته رسیدم

رسیده ام که بگویم قسم به راس حسینت
بخوان مصیبت سر را که سر شکسته رسیدم

تعداد بازديد : 192
آتش گرفت هستی من یاس پرپرم
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

آتش گرفت هستی من یاس پرپرم

وقتی میان کوچه شکستی برابرم


حرفی بزن دوباره بگو یا اباالحسن

ای قاطمه  ،  انار برایت بیارم ؟


با داغ رفتنت کمرم را شکسته ای

من هم قدم کمان شده مانند همسرم


حالا  نه تو  فاطمه ی روز اولی

نه من دگر حیدر میدان خیبرم


طوری شکسته اند پرت را که من هنوز

شب تا به صبح خیره به مسمار آن درم


تنها انیس و مونس شبهای بی کسی

بعد از تو ناله ها به دل چاه میبرم


تنها تویی جواب سلامم میان شهر

در این مدینه بعد تو بی یار و یاورم


محشر کنار قد خمت بضعه النبی

شرمنده از جواب سئوال پیمبرم

تعداد بازديد : 371
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر

ولی خیال مرا کرده شعله ور مادر


برای گریه عمرم بس است این ماتم

که گُر گرفته در آن پاره ی جگر مادر



میان کوچه ی تنگ مدینه ی پدرت

رسید با دلی از سنگ یک نفر مادر


نمی رود زخیالم زپشت سر آمد

گرفت راه تو را بین آن گذز مادر


بهانه اش فدک و بی بهانه سیلی زد

یکی نبود در آنجا شود سپر مادر


کبود شد به یک ضربه کائنات و من

فقط کنار تو بودم نظاره گر مادر


برای آن که نبینند یاس نیلی را

از آن به بعد گرفتی رخ از پدر مادر


ولی نرفت زمانی که باز برگشتند

بدست آتش و آماده پشت در مادر


که بین آتش و دیوار و میخ در اینبار

نهند بر جگرت ماتم پسر مادر


کشاند پای تو را باز بین آن کوچه

که پیش چشم علی هر چهل نفر مادر


تعداد بازديد : 350
گشتند از شراب سقیفه خمار و مست
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

گشتند از شراب سقیفه خمار و مست

آندم چهل نفر همه رذل و پلید و پست


یک عده تازیانه و شمشیر و ریسمان

یک عده بار هیزم و مشعل میان دست


در بین آن شلوغی و آن قوم بی حیا

هیزم به درب خانه ی مولا دخیل بست


با یک جرقه آتش نمرود گُر گرفت

آتش گرفت خانه ولی در هنوز هست


با نعره گفت : باز کن این در که با لگد

گفتم نزن که فاطمه در پشت این در است


در تا شکست حرمت هفت آسمان شکست

با یک فشار پهلوی خیر النساء شکست


فریاد زد  که  فـضـه  بـیـا  وای  محسـنـم

از حال رفت فاطمه روی زمین نشست


تسبیح دانه دانه ی دستان مرتضی

در زیر دست و پای حرامی ز هم گسست


دستش کبود و سینه کبود و رخش کبود

اما هنوز دست علی را گرفته است

.

.

.

.

حالا سه ماه رفته و ساعات آخر است

زهرا نفس بریده گرفتار بستر است

تعداد بازديد : 303
مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

بی نهایت ، بی کران مادر

به بلندای کهکشان مادر


سر من را به دامنت بگذار

دامن توست آسمان مادر


پا بنه روی دیده ام که بهشت

خفته در زیر پای تان  مادر


استجابت دعای بر لب توست

در دعایت مرا بخوان مادر


در همه واژگان کودکیم

حس شیرین ترین بیان مادر


من همان طفل خام سر به هوا

من همان طفل و تو همان مادر


مادر شیعیان تویی زهرا

مهربان، قدکمان، جوان مادر


باز هم فاطمیه آمده باز

مادری کن برایمان مادر


تعداد بازديد : 325
مدح اهل بیت (ع)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
شهادت اهل بیت (ع)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
ببین شدم همسفر حرمله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

بس که دویدم عقب قافله

پای نهیفم شده پر آبله

تا که میفتم وسط ولوله

دستامو زخمی میکنه سلسله


بابا ببین دستای من رو بستن

پهلوی عمه زینبو شکستن

تو کوچه ها منتظرت نشستن

تو رو بیارن با کف و هروله


بابا چقد صوت لبات قشنگه

رو نیزه ها سوز صدات قشنگه

روی سرت بارون چوب و سنگه

میخونی قرآن وسط هلهله


رفتی ندیدی حال و روز ما رو

خوب شد ندیدی غم کوچه ها رو

دادن به ما اضافه ی غذا رو

یکی نگفت این صدقه باطله


دیگه نمونده به رخم رنگ و رو

ببین موهام سفید شده مو به مو

تو رفتیو بعد تو ، بعد از عمو

طعنه و دشنام شده نافله


سیلی و تازیونه ها یکطرف

حمله ی چشم بی حیا یکطرف

محله ی یهودیا یکطرف

ببین شدم همسفر حرمله


بی حرکت مثل یه تکه چوبم

شبیه خورشید دم غروبم

سه سالمه ولی بابای خوبم

قد یه عمری گله دارم گله


بابا دلم تنگه برات گجایی

عمه میگه همین دور وبرایی

دیگه دیگه بسه جدایی

سه ساله ی تو شده کو حوصله

 


تعداد بازديد : 328
کبوتر حرم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()

منم کبوتر حرم به حال من هوا بده

مثل صفای حرمت به سینه ام صفا بده


عالم و آدم همگی ریزه خور خوان شما

بیا با دستای کرم چیزی به این گدا بده


از دستای کریم تو چیز زیادی نمی خوام

فقط بیا به این گدا برات کربلا بده

تعداد بازديد : 248
صادقیه
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()

         امام صادق


باز هم شورشیست در دلها

باز در گل نشسته محمل ها

باز ذکر تو حضرت صادق

گشته نقل تمام محفل ها


ساحل بیکران تویی مولا

آشکار و نهان تویی مولا

ما همه جملگی زمینیم و

وسعت آسمان تویی مولا


هرچه داریم از کرامت توست

همه از لطف بی نهایت توست

حوزه ی علمیه عنایت توست

قلب شیعه پر از روایت توست


تو چه زیبا نماز میخواندی

غرق سوز و نیاز میخواندی

آیه آیه به ناز میخواندی

گوئیا بر فراز می خواندی


محو در ذات کبریایی تو

جابر آمد شود فدایی تو

سلمی و کمیت و ابن عفان

همه گرم غزا سرایی تو


می گرفتی تو در شب خاموش

کیسه های طعام را بر دوش

نیمه شب ناشناس میرفتی

مثل جدت امیر برقع پوش


مثل حیدر غریب و بی یاری

بین نا مردمان گرفتاری

کوچه های مدینه قاتل تو

چه دل پر ز غصه ای داری


در همین کوچه مرتضی افتاد

مادرت فاطمه ز پا  افتاد

حال در کوچه ها تو را بردند

قرعه این بار بر شما افتاد


پا برهنه تو در پی مرکب

میدویدی در آن سیاهی شب

کو عبایت ، عمامه ات چه شده

شده ای مثل عمه ات زینب


گرچه آتش گرفته بیت شما

گرچه بردند پا برهنه تو را

گرچه جانت به لب رسید اما

نیست روزی شبیه عاشورا


دخترت را حرامیان نزدند

بر تنت نیزه بی امان نزدند

شمر بر سینه ی شما ننشست

بر لبت چوب خیزران نزدند


ح.م

تعداد بازديد : 220
یادگار عشق(امام محمد باقر (ع))
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()

      یادگار عشق


باز دارم به سر هوای بقیع

باز این دل شده سرای بقیع


باز آتش گرفته سینه ی من

تا شود شمع و روشنای تو


خیمه ی اشک و آه و افسوس است

هر دلی گشته آشنای بقیع


یک شب جمعه زائران حسین

روضه خوانید از برای بقیع


تا که باشد گریز روضه یمان

از دل خاک کربلای بقیع


گریه کن بهر آن امامی که

آرمیده به شانه های بقیع


آن سفیر امام عاشورا

آخرین یادگار کرب و بلا


آنکه هم ناله با یتیمان بود

آنکه همپای با اسیران بود


آنکه با کاروان چهل منزل

بی سپر در دل بیابان بود


آنکه خاک قدوم بی جانش

سرمه ی دیده ی مغیلان بود


آنکه در کوچه های کوفه و شام

بر سرش اوج سنگ باران بود


آنکه در گوشه ی خرابه ی غم

پابه پای رقیه گریان بود


آنکه در صحن اشک چشمانش

غربت کربلا نمایان بود


گرچه سوزاند سینه اش را زهر

قاتلش خیمه های عطشان بود


لحظه ی آخری نمی دانم

زچه رو اینچنین پریشان بود


گفت من را کفن کنید اما

آن حسینی که شاه خوبان بود


غرق در خون سه روز پی در پی

بدنش روی خاک ، عریان بود


ح . م

تعداد بازديد : 237
رسول خاتم(ص)
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 28 آذر 1392 | نظرات()

محمد هستی روح الامین است

محمد مالک خلد برین است


همه ظاهر همه باطن خود اوست

محمد اولین و آخرین است


خدا را می توان در چهره اش دید

سرا پایش لبالب از یقین است


مناجاتش به گوش کوه نور است

جمال او جمال والعارفین است


بود اعجاز او قرآن ناطق

کلامش شرح قرآن مبین است


قمر شد نیم چون در ملک هستی

نگاهش ماه تابان زمین است


قیامت جلوه ی عشق است و معشوق

محمد عشق رب العالمین است


قیام او قیامت کرد بر پا

مقامش در دو عالم بی قرین است


بگفتا در غدیر خم به عالم

علی تنها امیرالمومنین است


بیا دل را به جایی غیر مسپار

فقط حیدر امام المتقین است


اگر با اهل بیتم دوست باشی

خدا بهرت امان الخائفین است


اگر دشمن شدی در روز محشر

حسابت با کرام الکاتبین است

تعداد بازديد : 284
فاطمیه
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 28 آذر 1392 | نظرات()

فاطمه چشم زمان محو هنرمندی تو            شیعه نوریست ز انوار خداوندی تو

مادر منجی موعودی و ام الحسنین             من کجا تا که شوم لایق فرزندی تو


______________________________________________________________________


مرحم درد های م زهرا  

هستی ما صفای ما زهرا


شیعه ایم و ولی ما حیدر

پاسدار ولای ما زهرا


سمت و سوی قنوت عرش خدا

آسمان دعای ما زهرا


روز محشر میان خوف و رجاء

منجی هل عطای ما زهرا


باز هم فاطمیه آمد باز

مادری کن برای ما زهرا

تعداد بازديد : 230
منتخب اشعار حاج محمود کریمی
نویسنده حسین محسنات در جمعه 25 مرداد 1392 | نظرات()
منتخب اشعار حاج محمود کریمی


اشعار در ادامه مطلب

تعداد بازديد : 977
منتخب اشعار امام خامنه ای
نویسنده حسین محسنات در جمعه 25 مرداد 1392 | نظرات()



منتخب اشعار امام خامنه ای



 اشعار در ادامه مطلب

تعداد بازديد : 724
منتخب اشعار سید حمیدرضا برقعی
نویسنده حسین محسنات در جمعه 25 مرداد 1392 | نظرات()

منتخب اشعار سید حمید رضا برقعی

زندگینامه:

سیدحمیدرضابرقعی  در چندین کنگره‌‌ی شعر مقام اول را کسب کرده و مدتی هم دبیر انجمن شعر قم بوده است. دو سال طلبگی خوانده و حالا، یک سالی است که دانشجوی رشته‌ی ادبیات است.


اشعار سید حمیدرضا برقعی در ادامه مطلب

تعداد بازديد : 873
سلام بر دم افطار و روضه های حسین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 29 تير 1392 | نظرات()

سلام بر رمـــضــــان


سلام بر رمضان ماه آرزومنـدان

سلام بر سحرو آه و دیده ی گریان


سلام برشب قدرو شمیم عطر بهشت

سلام بر دل بی تاب ، روضه ی رضوان


سلام ماه مناجات ، ماه جود و سخا

سلام ماه دعا ماه رحمت و احسان


سلام بر دل مشتاق و حسرت دیدار

سلام بر گهر دیده ی امام زمان

 

سلام بر دم افطار و روضه های حسین

سلام بر عطش و ظهر گرم تابستان


سلام بر لب خشکی که تا ترک برداشت

سلام داد به لبهای شاه تشنه ابان


همان مام غریبی که در میان دو نهر

نداشت قطره ی آبی برای تازه جوان


همان شهی که درآن ظهربی کسی حتی

نداشت یاوری و گشت صید تیر و کمان


سپاه نیزه و شمشیر و یک تن بی جان

زدند بر بدنش ضربه های بی پایان


سری به نیزه بلند است خواهری آمد

رسید مادر پهلو شکسته لطمه زنان


کجاست پیرهنت مادرت به قربانت

سرت به نیزه تنت مانده بر زمین عریان


تعداد بازديد : 422
صدای پای غریبی ز دور می آید
نویسنده حسین محسنات در جمعه 14 تير 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان

صدای پای غریبی ز دور می آید
دوباره لحظه ی ناب حضور می آید

دوباره بی سر و پا می شود دل مجنون
دوباره بر سر شوریده شور می آید

خبر رسیده طلوع سپیده نزیک است
به شام تیره بگوئید نور می آید

به چشم خسته ی یعقوب های مانده به راه
خبر دهید سواری ز دور می آید

به بوی پیرهنی دیده ها چراغان شد
به کلبه ی غم و ماتم سرور می آید

صبور باش که یک جمعه از همین ایام
ز پشت پردهی غیبت صبور می آید

جوانیم سپری شد اجل امانم ده
به چشم خویش ببینم ظهور می آید

تعداد بازديد : 448
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir