close
تبلیغات در اینترنت
اشعار عاشورایی
به خود گفتم مسلمانند این قومتو یک طفلی و انسانند این قومچه دانستم برای ناله هایتدوای حرمله دارند این قومسه شعبه هستی یا شمشیر ای تیرمرا با کودکم کردی زمین گیرچنان سیراب کردی اصغرم رادر این ششماهگی افتاد از شیرزدی آتش به مغز استخوانم دوباره گریه کن ای بی زبانمچه آورده به روزت این سه شعبهکه با ضربش چنین دادی تکانمغم این قافله پایان ندارداز این پس مادرت سامان نداردزده بیرون نوک تیر از دهانتکه گفته کودکم دندان نداردپریشانم عزیزم بی قرارمگره افتاده بابا جان به کارمنشسته مادرت چشم انتظارتولی من روی برگشتن…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
به خود گفتم مسلمانند این قوم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 17 تير 1393 | نظرات()


به خود گفتم مسلمانند این قوم

تو یک طفلی و انسانند این قوم

چه دانستم برای ناله هایت

دوای حرمله دارند این قوم


سه شعبه هستی یا شمشیر ای تیر

مرا با کودکم کردی زمین گیر

چنان سیراب کردی اصغرم را

در این ششماهگی افتاد از شیر


زدی آتش به مغز استخوانم

دوباره گریه کن ای بی زبانم

چه آورده به روزت این سه شعبه

که با ضربش چنین دادی تکانم


غم این قافله پایان ندارد

از این پس مادرت سامان ندارد

زده بیرون نوک تیر از دهانت

که گفته کودکم دندان ندارد


پریشانم عزیزم بی قرارم

گره افتاده بابا جان به کارم

نشسته مادرت چشم انتظارت

ولی من روی برگشتن ندارم


تعداد بازديد : 208
یا کار من از اشک و آه و دم گذشته
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

یا کار من از اشک و آه و دم گذشته

یا داغ تو از واژه ی ماتم گذشته


بنگر به سیلاب خروشان نگاهم

باران چشمان من از نم نم گذشته


در خاطرم عمر جوانیت ورق خورد

عمری که با شمشیر ها از دم گذشته


آنقدر کاری بوده خنجر ها علی جان

کار جراحات تو از مرحم گذشته


هم دشت اعضای تنت را نذر کرده

هم لحظه ها بر پیکرت درهم گذشته


قرآن من با نقل قول نیزه داران

آیات تو از مرز صحرا هم گذشته


دنبال تو تا قلب دشمن عمه زینب

از کوچه ی مردان نا محرم گذشته


در امتداد کوچه ی تنگ مدینه

شد کربلا یک لحظه همرنگ مدینه

تعداد بازديد : 321
محرم و صفر
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
یادگار عشق(امام محمد باقر (ع))
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()

      یادگار عشق


باز دارم به سر هوای بقیع

باز این دل شده سرای بقیع


باز آتش گرفته سینه ی من

تا شود شمع و روشنای تو


خیمه ی اشک و آه و افسوس است

هر دلی گشته آشنای بقیع


یک شب جمعه زائران حسین

روضه خوانید از برای بقیع


تا که باشد گریز روضه یمان

از دل خاک کربلای بقیع


گریه کن بهر آن امامی که

آرمیده به شانه های بقیع


آن سفیر امام عاشورا

آخرین یادگار کرب و بلا


آنکه هم ناله با یتیمان بود

آنکه همپای با اسیران بود


آنکه با کاروان چهل منزل

بی سپر در دل بیابان بود


آنکه خاک قدوم بی جانش

سرمه ی دیده ی مغیلان بود


آنکه در کوچه های کوفه و شام

بر سرش اوج سنگ باران بود


آنکه در گوشه ی خرابه ی غم

پابه پای رقیه گریان بود


آنکه در صحن اشک چشمانش

غربت کربلا نمایان بود


گرچه سوزاند سینه اش را زهر

قاتلش خیمه های عطشان بود


لحظه ی آخری نمی دانم

زچه رو اینچنین پریشان بود


گفت من را کفن کنید اما

آن حسینی که شاه خوبان بود


غرق در خون سه روز پی در پی

بدنش روی خاک ، عریان بود


ح . م

تعداد بازديد : 238
اشعار محرم (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


                                        یا صاحب الزمان


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده        گریه بس است زخم شده پلکهایتان       

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رس به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شود              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان

تعداد بازديد : 417
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم

تعداد بازديد : 462
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 371
(علی اصغر)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
                

 میون خیمه طفلی هر لحظه بی قراره

حتی  برای  گریه  دیگه   رمق نداره

 

در انتظار آبه خوابی نداره چشماش

دیگه  اثر  نداره  لایی لایی  گهواره

 

همه امید مادر وصف یه  پهلوونه

یه پهلون یه سقا که مرد  کار زاره

 

پهلون قصه هات اون که مرد  نبرده

با  ذوالفقار  حیدر  رفته  که آب بیاره

 

بخواب عزیز مادر فصل خزون سر اومد

با وجود  ابا الفضل  کاری  نشد   نداره

 

عموی مهربونت با چشمای پر از اشک

گفته  نهر  فراتو  تو  خیمه ها   میاره

 

طاقت بیار عزیزم با خنده آبم نکن

نگام میکنی اما مادر شیری نداره


تعداد بازديد : 413
طفلان زینب
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()



از روز اول بوده ام من عاشق سیمای تو                   ان دم که چشمم باز شد بر قامت رعنای تو

این آرزوی زینب است حاجت روایم کن حسین              بگذار گلهایم  شوند  قربانی  گلهای  تو

                                              این تو و این گریه و آه و زاری

                                               فکر نکنم رو مو زمین بذاری

 

تنهای تنها مانده ای اما نمرده خواهرت               بعد از وداعت با علی جانی نمانده در تنت

طفلان زینب را ببین در خیمه غرق ماتمند            در انتظار اذن  تو دلتنگ  روی  اکبرت

                      

                                               اذنم بده به جان  زهرا مادرت  

                                              رحمی بکن برکودکان خواهرت

 

از کودکی درگوششان خواندم زبان عشق را            گفتم که ضرب سیلیش سوزاند جان عشق را

گفتم که با چشمان خود دیدم برادر میرود                 دیدم به محراب دعا خون روان عشق را

                                     

                                         داداش حسین حق منو ادا کن

                                       ز چنگ غم این خسته رو رها کن

 

بر تن لباس جنگی و بر لب نوای یا حسین             مانند مادر هر کدام مجنون و شیدای حسین

خوفی ندارند از نبرد همچون امیرخیبرند              آموزگار رزمشان شد رزم سقای حسین

                             

                                          این حاصل یه عمرزندگیمه

                                          شرمنده امبضاعتم همینه


تعداد بازديد : 411
(حضرت رقیه)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم
من هرچه میبنم بخواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون طشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

من پیش از این ها منتظر بودم بیایی
آخــر نــگـیـنـت را سـر بـازار دیــدم

بابا برایت درد دل بسیار دارم
چون در نبودت درد ها بسیار دیدم

کوچه به کوچه روی نی آزار دیدی
کوچه به کوچه پای نی آزار دیدم

هر وقت با گریه سراغت را گرفتم
جای نوازش چوب سنگ و خار دیدم

عمه به جای من کتک میخورد بابا
خود را میان قافله سر بار دیدم

بابا دو چشمم بعد از آن سیلی سنگین
کم سو شده حتی تو را هم تار دیدم

زخم لبانت جای چوب خیزران است
شرمنده ان آن روز من ناچار دیدم

دیدم سرت در طشت زرین میدرخشید
ماه رخت را طعمه ی اشرار دیدم



تعداد بازديد : 418
باز هم عطر سیب می آید
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()




این زمین باز آسمانی شد

باز هم عطر سیب می آید          

باز از آسمان به گوش زمین

صوت یبن الشبیب خوانی شد


اهل عالم بگوش بار دگر

فرصت نوکری فراهم شد

بعد از آن انتظار طولانی

عاقبت نوبت محرم شد



گفته آن رهرو طریقت مان

این محرم حیات اسلام است

محفل روضه ،خون سرخ شهید

رازهای ثبات اسلام است


ای حسین ، شیعیان ایرانی

هرچه دارند از محرم توست

عزت و اتحاد و آزادی

همه از لطف پرچم غم توست


با تاسی به انقلاب شما

ما بریدیم دست استکبار

سوخت آن لانه های جاسوسی

برملا گشت فتنه ها هر بار


در همه صحنه ها نشان دادیم

بر خلاف  مرام نامردیم

ننوشتیم نامه ها خودمان

تا حریم شما سفر کردیم


خاک ایران همه سرای شماست

امشبی را بیا عبور کنیم

خاطــرات  محـــرم  شــهر

بهبهان را کمی مرور کنیم


در همین بهبهان زمانی که

روضه خواندن چه سخت تاوان داشت

روضه هایت حسین بر پا بود

ابر ما در کویر باران داشت


با دم ناظم الشریعه ی تو

همه رفتیم در سفینه ی تم

بـا احــادیـث اَرَّجــانـی ها

شد همین شهر ما مدینه ی تو


یاد آن روز های رفته بخیر

همه سینه زن شما بودیم

بین آن دسته جات سینه زنی

مثل مرغی از قفس رها بودیم


کوچه ها بوی کربلا می داد

عطر هر خانه بوی نذری بود

نوحه میخواند حق پرست و همه

سینه ها بود در غم تو کبود


پهلوانان شهرمان همگی

نوکران محرمت بودند

دسته ی کاروانسرا جمله

غرق در شور ماتمت بودند


از خود صحن حضرت شافضل

تا خود حیدر ابن موسی ما

بر سر و سینه میزدیم آن دم

مُهر میشد برات کرب وبلا


در میان سه سنگ خوانی ها

سنگ عشق تو را به سینه زدیم

هر محرم میان هیئت تان

دو دمه واحد و زمینه زدیم


تا که ناقوس یک نبرد زدند

شهر آرام مان چه غوغا شد

بر بلندای تکیه ها  علم

یک قدم تا بهشت بر پا شد


بهر لبیک حرف رهبرمان

همگی عابس و حبیب شدیم

پای هل من معین غربت او

همه در خون خود خضیب شدیم


سنگر جبهه ها به ما آموخت

که تو بابای ما جوانانی

هر جوانی به عشق روح الله

شد علی اکبر جمارانی


حاصل نوکری برای شما

حاصل اشک دیده با دل خون

حاصل آن جوان سینه زنت

شد شهید جزیره ی مجنون


غربت چارشنبه ی پیروز

شد شبیه غروب ثارالله

ان همه نو نهال غرق بخون پ

همگی قاسمند و عبدالله


کربــلای شلمچــه تا فــکه

بود سر تا سرش تماشایی

خاک پاکش چه عطروبویی داشت

از بقایی ، ستونه ،  دانایی


ای فدایت هزارو صد لاله

ما به سر شوق کربلا داریم

گر شوی باز یکه و تنها

همگی مسلم وفاداریم


ما زتو دل نمی کنیم آقا

ما زنسل دقایقی هستیم

بهر فتح الفتوح خیبرها

همه همرزم صادقی هستیم


طول تاریخ ما نشان دادیم

با محرم چه درس ها دیدیم

آخرین درس مکتب سرخت

درس خون را چه خوب فهمیدیم


ماهمه غرق در تولائیم

از دیار ولی شناسانیم

پای سید علی خامنه ای

تا طلوع ظهور می مانیم

 

باز مردم محرم آمده است

قدر دانید این همه غم را

مثل اجدادتان شما هم باز

خوب برپا کنید پر چم را

 


تعداد بازديد : 471
امام زمان
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 05 دي 1391 | نظرات()

این شعر جدید را تقدیم می کنم به مولایمان صاحب الزمان(عج)


***


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده           گریه بس است زخم شده پلکهایتان                   

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رسد به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شوم              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان


حسین محسنات

      

تعداد بازديد : 362
اشعا عاشورایی
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 22 آبان 1391 | نظرات()




باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

ترکیب بند معروف محتشم کاشانی

در رثای حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و شهیدان کربلا

 

بازاین چه شورش ست که درخلق عالم است

 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

 

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

 

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

 

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت  دنیا بعید  نیست

 

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه  قدس که جای ملال نیست

 

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان  نوحه می‌کنند

 

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

 

پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

 



            ادامه در ادمه مطلب
















 

تعداد بازديد : 603
اشعار عاشورایی (ویژه محرم)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 20 آبان 1391 | نظرات()
شهداء
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


(((شهدا امامزادگان عشقند و مزارشان قبلگاه اهل یقین است)))


http://rozup.ir/up/ghiam/Untitled_1.jpg


تقدیم به روح بلند شهیدان احمد محسنات وحمید سبکبار و شهدای والا مقام بهبهان 



با شهیدان راز می گویم که امشب در سرم

شوق پرواز  است  پروازی  به  اوج  آسمان


با شهیدان راز می گویم که حی حاضرند

آشنا تر  با  خدا و زنده  تر  از  زنده گان


راز گویم با شهیدانی که هر دم آگهند

زانچه در اعماق فکرم کرده ام عمری نهان


درد دل بسیار دارم کو  مجال  گفتگو

کاش یک شب با من غم دیده بودی همزبان


مختصر گویم نمانده یادی از نام شما

الامان از بی وفایی های انسان الامان


غرق در خویشیم غافل از جفای روزگار

باز جولان میدهند این دین به دنیا داده گان


ای شلمچه بازگو  کن  قصه ی  آزادگی

هر نفس جان دادن یک طفل یک تازه جوان


از سبکبالان  عاشق از  کبوتر ها  بگو

آن شقایق ها که گل کردند در باغ جنان


ای شلمچه با خودت داری هوای کربلا

داری از حلقوم اصغر پیکر اکبر نشان


شد زیارتگاه هر دلداده هر دلسوخته

مقبر  پاک  شهیدان  غریب  بهبهان


زنده در دنیای ما تنها شهیداند و بس

مردن آنان حیات است و زمین زندانشان


روزی آنها به دستان حسین ابن علیست

ساقی کوثر ز  کوثر  میکند  مهمانشان


آه و صد افسوس بر حال منو امثال من

قافله رفته است و ما جا مانده ایم از کاروان



*****************************


شهادت یعنی از دنیا بریدن                       

به اوج آسمانها پر کشیدن


ندای عشق را لبیک گفتن                        

زشوق قرب حق بی پر پریدن


سبکبار عزم راهی دور کردن                      

ولی خویش را تنها ندیدن


به هنگام نماز و وقت خلوت                       

خدا را ناظر اعمال دیدن


وضو در لجه ای از خون گرفتن                     

میان شعله ها با سر دویدن


به رسم عشق در غوغای محشر                   

به نزد فاطمه بی سر رسیدن




تعداد بازديد : 609
دوبیتی ها
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


دوبیتی ها (حسین محسنات)

 

****************

پابست روضه بندهی دنیا نمی شود

مجنون هر ملیکه و لیلا نمی شود


تا طعم عشق را بچشد بانگ میزند

هر عشق عشق بنده به مولا نمی شود


*****************


بانگ ادرکنای ما تا عرش اعلی میرسد

عاقبت یک روز لب تشنه به دریا میرسد


چاره بی سر گشتن است و را بی سامان شدن

در کجا این گونه مجنونی به لیلا میرسد


*****************


شیعه می بالد که مولایش امیر خیبر است                        

مذهبش در سایه ی لطف ولایت برتر است


شیعه  می بالد  که  در ایام  سخت  انتظار                       

پیشوایش سیدی از نسل پاک حیدر است


****************


با عشق تو هم سوختم هم ساختم

با وصف  خالی  دین  و  دنیا  باختم


 آهوی وحشی بودم  و با یک نظر

اهلی شدم خود را به دام انداختم


****************


ما نوکران خیمه ی آقای عالمیم

ما سینه سوخته لبالب ز ماتمیم


با اشک روضه خاک گل ما سرشته اند

ما وارثان ناله ی جبریل و آدمیم


بر لوح سینه با خطی از خون نوشته ایم

دیوانه ایم و زاده ی ماه محرمیم


****************


من میروم در غمم آرام گریه گن

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من بر فراز نیزه نکردم تو را رها

هرگز نگو حسین منم بود بی وفا


یک روز میرسد که دوباره ببینمت

من در میان تشت تو هم دست بر عصا


****************


هر کس که درونش رگ عباس بجوشد

در یاد لب توست اگر آب بنوشد


با کودک ششماهه سر جنگ ندارد

بر غربت ایتام تفخر نفروشد


****************


از سراپرده ی دل با من بیچاره سخن گو

که تویی در همه هستی همه ی دار و ندارم


جز غم عشق تو سوزی به دلم نیست ولیکن

به کسی  فاش   نگویم  سخن حال  نزارم


***************


نازنینا منو دل در طلبت سوخته ایم

چشم را به سحر در ره تو دوخته ایم


نام تو  آمد  و  با  حرم  تولا  منو دل 

در زمستان فراغ آتشی افروخته ایم


***************



غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است


نگاه ملتمسی بر افق تماشایست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است


زمین و وسعت آن چون جهنمی سوزان

جهنمی که عذابش فراغ و هجران است



****************


ای برادر گر به فکرت حرفهای ما خطاست

خرده از کارم نگیر آگاه مطلق کبریاست


در نمازت کن دعایم تا که عاقلتر شوم

آنچه میگیرد دعای بندگان بی ریاست


****************


خیری ندیده ایم نه از دشمنو نه دوست

دشمن مقابلت زند و دوست زیر پوست


در این زمان بی کسی و قحطی رجال

آنکس که یافت می نشود آنم آرزوست


****************


شاعر:حسین محسنات

تعداد بازديد : 435
کاروان محرم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 فروردين 1391 | نظرات()



گرمی  آشیانه  زینب بود               

سپر تازیانه زینب بود


همچو پروانه دور طفلان بود           

مادر اهل خانه زینب بود


بانویی که کشید بر دوشش              

غصه های زمانه زینب بود


آن که پنهان ز دیدگان رباب            

ناله میزد شبانه زینب بود


آن که شکوه نکرد از غم ها           

ذوب شد خالصانه زینب بود

 


 

تعداد بازديد : 1020
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir