close
تبلیغات در اینترنت
شعر، شعر محرم، اشعار عاشورایی، شعر امام حسین، اشعار محرم،
یا کار من از اشک و آه و دم گذشتهیا داغ تو از واژه ی ماتم گذشتهبنگر به سیلاب خروشان نگاهمباران چشمان من از نم نم گذشتهدر خاطرم عمر جوانیت ورق خوردعمری که با شمشیر ها از دم گذشتهآنقدر کاری بوده خنجر ها علی جانکار جراحات تو از مرحم گذشتههم دشت اعضای تنت را نذر کردههم لحظه ها بر پیکرت درهم گذشتهقرآن من با نقل قول نیزه دارانآیات تو از مرز صحرا هم گذشتهدنبال تو تا قلب دشمن عمه زینباز کوچه ی مردان نا محرم گذشتهدر امتداد کوچه ی تنگ مدینهشد کربلا یک لحظه همرنگ مدینه
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
یا کار من از اشک و آه و دم گذشته
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

یا کار من از اشک و آه و دم گذشته

یا داغ تو از واژه ی ماتم گذشته


بنگر به سیلاب خروشان نگاهم

باران چشمان من از نم نم گذشته


در خاطرم عمر جوانیت ورق خورد

عمری که با شمشیر ها از دم گذشته


آنقدر کاری بوده خنجر ها علی جان

کار جراحات تو از مرحم گذشته


هم دشت اعضای تنت را نذر کرده

هم لحظه ها بر پیکرت درهم گذشته


قرآن من با نقل قول نیزه داران

آیات تو از مرز صحرا هم گذشته


دنبال تو تا قلب دشمن عمه زینب

از کوچه ی مردان نا محرم گذشته


در امتداد کوچه ی تنگ مدینه

شد کربلا یک لحظه همرنگ مدینه

تعداد بازديد : 355
محرم و صفر
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
اشعار محرم (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


                                        یا صاحب الزمان


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده        گریه بس است زخم شده پلکهایتان       

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رس به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شود              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان

تعداد بازديد : 435
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم

تعداد بازديد : 484
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 389
(علی اصغر)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
                

 میون خیمه طفلی هر لحظه بی قراره

حتی  برای  گریه  دیگه   رمق نداره

 

در انتظار آبه خوابی نداره چشماش

دیگه  اثر  نداره  لایی لایی  گهواره

 

همه امید مادر وصف یه  پهلوونه

یه پهلون یه سقا که مرد  کار زاره

 

پهلون قصه هات اون که مرد  نبرده

با  ذوالفقار  حیدر  رفته  که آب بیاره

 

بخواب عزیز مادر فصل خزون سر اومد

با وجود  ابا الفضل  کاری  نشد   نداره

 

عموی مهربونت با چشمای پر از اشک

گفته  نهر  فراتو  تو  خیمه ها   میاره

 

طاقت بیار عزیزم با خنده آبم نکن

نگام میکنی اما مادر شیری نداره


تعداد بازديد : 442
طفلان زینب
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()



از روز اول بوده ام من عاشق سیمای تو                   ان دم که چشمم باز شد بر قامت رعنای تو

این آرزوی زینب است حاجت روایم کن حسین              بگذار گلهایم  شوند  قربانی  گلهای  تو

                                              این تو و این گریه و آه و زاری

                                               فکر نکنم رو مو زمین بذاری

 

تنهای تنها مانده ای اما نمرده خواهرت               بعد از وداعت با علی جانی نمانده در تنت

طفلان زینب را ببین در خیمه غرق ماتمند            در انتظار اذن  تو دلتنگ  روی  اکبرت

                      

                                               اذنم بده به جان  زهرا مادرت  

                                              رحمی بکن برکودکان خواهرت

 

از کودکی درگوششان خواندم زبان عشق را            گفتم که ضرب سیلیش سوزاند جان عشق را

گفتم که با چشمان خود دیدم برادر میرود                 دیدم به محراب دعا خون روان عشق را

                                     

                                         داداش حسین حق منو ادا کن

                                       ز چنگ غم این خسته رو رها کن

 

بر تن لباس جنگی و بر لب نوای یا حسین             مانند مادر هر کدام مجنون و شیدای حسین

خوفی ندارند از نبرد همچون امیرخیبرند              آموزگار رزمشان شد رزم سقای حسین

                             

                                          این حاصل یه عمرزندگیمه

                                          شرمنده امبضاعتم همینه


تعداد بازديد : 431
(حضرت رقیه)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم
من هرچه میبنم بخواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون طشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

من پیش از این ها منتظر بودم بیایی
آخــر نــگـیـنـت را سـر بـازار دیــدم

بابا برایت درد دل بسیار دارم
چون در نبودت درد ها بسیار دیدم

کوچه به کوچه روی نی آزار دیدی
کوچه به کوچه پای نی آزار دیدم

هر وقت با گریه سراغت را گرفتم
جای نوازش چوب سنگ و خار دیدم

عمه به جای من کتک میخورد بابا
خود را میان قافله سر بار دیدم

بابا دو چشمم بعد از آن سیلی سنگین
کم سو شده حتی تو را هم تار دیدم

زخم لبانت جای چوب خیزران است
شرمنده ان آن روز من ناچار دیدم

دیدم سرت در طشت زرین میدرخشید
ماه رخت را طعمه ی اشرار دیدم



تعداد بازديد : 434
(ورود به کربلا)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()


گرد و خاکی ز دور میبینم
آفتـابی ز دور می تـابـد

همره صد هزار قافله دل

کاروانی غریب می آید


بوی عطری عجیب پیچیده

کاروان نه که باغی از گلها

گوئیا از بهشت خلد برین

پا نهاده به خاک کرب و بلا


دسته دسته ملائک آمده اند

تا که خاک قدم به دیده نهند

ذره ای خاک راه قافله را

از برای بهشتیان ببرند 


عطر و بویی محمدی دارد

چه جوان دلاوری دارد

اشبه الناس خّلقً و خُلقً

به چه زیبا پیمبری دارد


علمی بر فراز بیرق ها

بر سر دوش اشجع الناس است

حرم آرام کودکان در خواب ت

کیه گاه خیام عباس است


بین گهواره خواب و سیراب است

شیرخواری شبیه قرص قمر

در کنارش رباب می خواند

به فدای لبان تو مادر


آن طرف تر رقیه با خنده

میزند بوسه بر رخ بابا

پدر اورا گرفته در آغوش

میزند شانه گیسوانش را


از پس پرده ای ز هودج نور

عمه ی کاوان هویدا شد

هرکسی بود گرد محمل نور

دست بر سینه اش زدو خم شد


غرق در عزت و جلال و شکوه

گشت خاتون پیاده از محمل

دست بر شانه ی علی اکبر

پا رکابش شده ابو فاضل


خــیمه زد کــاروان ثارالـلـه

خیمه و بیـرق و کـتل بر پا

چند روزی گذشت تا که رسید

غربت عصر روز عاشورا


علم افتاده بر زمین اما

نیست آثاری از علمداری

یک طرف مشک و یک طرف سقا

خیمه ها غرق در عزاداری


کاروان جای یک سبد لاله

حال یک دشت یاس پرپر داشت

خیمه ها جای یک علی اکبر

قدر یک کربلا پیمبر داشت


از دم تیر تیغ و سر نیزه

گشته پر گل زمین کرب و بلا

نا نجیبی سوار آورده

تا بگیرد گلاب قاسم را


ناقه های برهنه آوردند

تازیانه زدند زینب را

عمه ی خیمه ی بنی هاشم

مانده بین حرامیان تنها


نه عمویی کنار عمه رسید

نه عصایش دو دست اکبر بود

آنکه هر دم کنار زینب بود

بین گودال پاره پیکر بود


حمله بر خیمه گاه آوردند

همه آتش به آشیانه زدند

عوض بوسه و نوازش ها

سیلی و ضرب تازیانه زدند


ناله میزد رقیه در آتش

سوخت بالم بیا بیا بابا

در شلوغی مرا رها کردی

رفته ای روی نی چرا بابا


تعداد بازديد : 443
باز هم عطر سیب می آید
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()




این زمین باز آسمانی شد

باز هم عطر سیب می آید          

باز از آسمان به گوش زمین

صوت یبن الشبیب خوانی شد


اهل عالم بگوش بار دگر

فرصت نوکری فراهم شد

بعد از آن انتظار طولانی

عاقبت نوبت محرم شد



گفته آن رهرو طریقت مان

این محرم حیات اسلام است

محفل روضه ،خون سرخ شهید

رازهای ثبات اسلام است


ای حسین ، شیعیان ایرانی

هرچه دارند از محرم توست

عزت و اتحاد و آزادی

همه از لطف پرچم غم توست


با تاسی به انقلاب شما

ما بریدیم دست استکبار

سوخت آن لانه های جاسوسی

برملا گشت فتنه ها هر بار


در همه صحنه ها نشان دادیم

بر خلاف  مرام نامردیم

ننوشتیم نامه ها خودمان

تا حریم شما سفر کردیم


خاک ایران همه سرای شماست

امشبی را بیا عبور کنیم

خاطــرات  محـــرم  شــهر

بهبهان را کمی مرور کنیم


در همین بهبهان زمانی که

روضه خواندن چه سخت تاوان داشت

روضه هایت حسین بر پا بود

ابر ما در کویر باران داشت


با دم ناظم الشریعه ی تو

همه رفتیم در سفینه ی تم

بـا احــادیـث اَرَّجــانـی ها

شد همین شهر ما مدینه ی تو


یاد آن روز های رفته بخیر

همه سینه زن شما بودیم

بین آن دسته جات سینه زنی

مثل مرغی از قفس رها بودیم


کوچه ها بوی کربلا می داد

عطر هر خانه بوی نذری بود

نوحه میخواند حق پرست و همه

سینه ها بود در غم تو کبود


پهلوانان شهرمان همگی

نوکران محرمت بودند

دسته ی کاروانسرا جمله

غرق در شور ماتمت بودند


از خود صحن حضرت شافضل

تا خود حیدر ابن موسی ما

بر سر و سینه میزدیم آن دم

مُهر میشد برات کرب وبلا


در میان سه سنگ خوانی ها

سنگ عشق تو را به سینه زدیم

هر محرم میان هیئت تان

دو دمه واحد و زمینه زدیم


تا که ناقوس یک نبرد زدند

شهر آرام مان چه غوغا شد

بر بلندای تکیه ها  علم

یک قدم تا بهشت بر پا شد


بهر لبیک حرف رهبرمان

همگی عابس و حبیب شدیم

پای هل من معین غربت او

همه در خون خود خضیب شدیم


سنگر جبهه ها به ما آموخت

که تو بابای ما جوانانی

هر جوانی به عشق روح الله

شد علی اکبر جمارانی


حاصل نوکری برای شما

حاصل اشک دیده با دل خون

حاصل آن جوان سینه زنت

شد شهید جزیره ی مجنون


غربت چارشنبه ی پیروز

شد شبیه غروب ثارالله

ان همه نو نهال غرق بخون پ

همگی قاسمند و عبدالله


کربــلای شلمچــه تا فــکه

بود سر تا سرش تماشایی

خاک پاکش چه عطروبویی داشت

از بقایی ، ستونه ،  دانایی


ای فدایت هزارو صد لاله

ما به سر شوق کربلا داریم

گر شوی باز یکه و تنها

همگی مسلم وفاداریم


ما زتو دل نمی کنیم آقا

ما زنسل دقایقی هستیم

بهر فتح الفتوح خیبرها

همه همرزم صادقی هستیم


طول تاریخ ما نشان دادیم

با محرم چه درس ها دیدیم

آخرین درس مکتب سرخت

درس خون را چه خوب فهمیدیم


ماهمه غرق در تولائیم

از دیار ولی شناسانیم

پای سید علی خامنه ای

تا طلوع ظهور می مانیم

 

باز مردم محرم آمده است

قدر دانید این همه غم را

مثل اجدادتان شما هم باز

خوب برپا کنید پر چم را

 


تعداد بازديد : 496
اشعار عاشورایی (ویژه محرم)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 20 آبان 1391 | نظرات()
کاروان محرم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 فروردين 1391 | نظرات()



گرمی  آشیانه  زینب بود               

سپر تازیانه زینب بود


همچو پروانه دور طفلان بود           

مادر اهل خانه زینب بود


بانویی که کشید بر دوشش              

غصه های زمانه زینب بود


آن که پنهان ز دیدگان رباب            

ناله میزد شبانه زینب بود


آن که شکوه نکرد از غم ها           

ذوب شد خالصانه زینب بود

 


 

تعداد بازديد : 1072
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir