close
تبلیغات در اینترنت
شعر اربعین
ای آرزوی روز و شبم کربلای تو ای نای نینوای دلم نینوای توآرامشی ندیده دو چشمان ابریماز لحظه ای که شد دو لبم آشنای تونادیده عاشقت شده ام ای امیر عشقنشنیده برده است دلم را نوای توعمر جوانیم همه در روضه ها گذشتقابل بدان دگر شده ام مبتلای توداغ تو قطره قطره مرا آب کرده استمانند شمع سوخته در روضه های تودر من تمام مرثیه ها نقش بسته اندوقتش رسیده شعر شوم در رثای تودارم غزل غزل به تو نزدیک میشومشاید مرا کنند قصیده سرای توباید شبیه جسم علی اکبرت حسیناشعار، قطعه قطعه بریزم به پای تویک شب بیا زهیر دلم را شکار…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
ای آرزوی روز و شبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 08 دي 1393 | نظرات()
ای آرزوی روز و شبم کربلای تو
ای نای نینوای دلم نینوای تو

آرامشی ندیده دو چشمان ابریم
از لحظه ای که شد دو لبم آشنای تو

نادیده عاشقت شده ام ای امیر عشق
نشنیده برده است دلم را نوای تو

عمر جوانیم همه در روضه ها گذشت
قابل بدان دگر شده ام مبتلای تو

داغ تو قطره قطره مرا آب کرده است
مانند شمع سوخته در روضه های تو

در من تمام مرثیه ها نقش بسته اند
وقتش رسیده شعر شوم در رثای تو

دارم غزل غزل به تو نزدیک میشوم
شاید مرا کنند قصیده سرای تو

باید شبیه جسم علی اکبرت حسین
اشعار، قطعه قطعه بریزم به پای تو

یک شب بیا زهیر دلم را شکار کن
ای اعتبار و ایل و تبارم فدای تو

میگفت روضه خوان که در آن ظهر بیکسی
شد نیزه ی شکسته ی خولی عصای تو

ای گوشوار عرش ، سلیمان فاطمه
در زیر پای شمر و سنان نیست جای تو

پیراهن تو گم شد و یوسف به خون نشست
با گرگ های بی عدد ماجرای تو

بر روی خاک جسم تو پامال شد ولی
بر روی نیزه ، پا شده رأس جدای تو

هر جا که پا نهاد سرت سوخت خواهرت
این واضح است از فقرات دعای تو

یک اربعین و زینب و فریاد بی صدا
حالا جهان شدست سراسر صدای تو

((باز این چه شورشست که در اربعین توست))
باز این چه محشریست که دارد عزای تو

این ازدحام لشکر مهدی فاطمه ست
این ارتش آمدست پی خونبهای تو

در کربلا مسیر نجف باز شد کنون
راه نجف رسیده به کرببلای تو
تعداد بازديد : 261
یادم نمی رود
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

یادم نمی رود عطش بود و جان تو             

همچون کویر غرق ترک شد لبان تو


یادم نمی رود در آن ظهر بی کسی           

شمشیر و نیزه بود فقط روضه خوان تو


یادم نمی رود جگرت پاره پاره شد            

یک دشت  بود  و پیکر تازه  جوان تو


یادم نمی رود در آن جشن و هلهله            

دشمن گرفت با پسر ت و  توان تو


یادم نمی رود که در آن گودی بلا               

با نعل های تازه شکست استخوان تو


یادم نمی رود که پس از نی سواریت          

آتش  گرفت  خیمه ی بی پاسبان  تو


یادم نمی رود تنت هم برهنه شد              

دیدم  چگونه  دزد  شده  ساربان  تو


یادم نمی رود نگاهت غروب  کرد                

دیگر سحر  نشد  شب  کاروان  تو



تو رفتی  و  بعد خونین جگر  شدم              

با اهل خیمه در پی تو در بدر شدم


در آن هجوم سیلی و آن تاززیانه ها             

بهر  یتیم  دخترکانت  سپر  شدم


پهلوی من شکست ولی معجرم نرفت          

مانند مادرت  سراسر  اثر  شدم


تا  بر فراز   نی  نرود  آبروی  تو                   

در کربلای شام حسینی دگر شدم


در مجلس شراب در آماج طعنه ها               

با ذوالفقار خطبه شبیه پدر شدم


حالا دگر نمانده توانی برای من                    

ای جان من زدوری تو جان به سرشدم


تو رفتی و نگاه تو از دل برون نرفت               

با هر نفس به وصل تو مشتاق تر شدم


یک اربعین  کرب و پلا بود و قتلگاه              

من را ببر حسین که بی بال پر شدم


تعداد بازديد : 459
زینب اگر نبود
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 05 دي 1391 | نظرات()


زینب اگر نبود بلا مظهری نداشت               

کشکول درد واژه ی  بی باوری نداشت


زینب اگر  نبود  نوای  انا  الغریب              

درشام  انعکاس   نمایانگری   نداشت


زینب  اگر  نبود  مصادیق  عاشقی              

در وادی  جنون  مثل  بهتری  نداشت


زینب حسین بود و حسینی تبار بود             

او جز حسین دغدغه ی دیگری نداشت


کرب و بلا  به  پیش نگاه  صبور او           

جز جلوه های عشق  خدا  منظری  نداشت


در یک شبانه روز سیه پوش تام شد          

سروش به خون نشست و به پیکر سری نداشت


هرگز نکرد ناله که فرزند داده است            

ذکرش  حسین  بود  که  پیغمبری  نداشت


تعداد بازديد : 388
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir